سيد محمد باقر برقعى

234

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

پست و نامردم ، على را تك و تنها بنهم * كافرم ، گر به وصاياى علىّ پا بنهم . . . آى زنهار ! كه من زنگى و مست آمده‌ام * سركشى كرده‌ام و تيغ به دست آمده‌ام هرچه در حقّ علىّ ظلم نموديم ، بس است * هرچه از زلف و لب يار سروديم ، بس است هرچه ابليس صفت پرده دريديم ، بس است * هرچه آتش به تن خويش خريديم ، بس است * اين نه عشقيست برادر كه به پيشانى ماست * و نه مهريست كه تأييد مسلمانى ماست داغ يك‌عمر گناه است ، كه پنهان كرديم * سجده بر دوست كه نه سجده به شيطان كرديم هى گنه كرده و گفتيم خدا مىبخشد * عذر آورده و گفتيم خدا مىبخشد بخششى هست ، ولى قهر و عذابى هم هست * آى مردم ! به خدا ، روزِ حسابى هم هست نكنيم ، اين همه بد ، در حقّ مولا نكنيم * كوفيان هرچه كه كردند ، بيا ما نكنيم اى برادر ! گنه ماست علىّ گر تنهاست * و اگر فاطمه ، اين بنت مطهّر ، تنهاست همه تقصير من و توست ، برادر برخيز ! * « شيعه » يعنى كه من و تو ، تو دلاور برخيز ! ننگمان باد اگر ، عهد به يك‌سو فكنيم * و بگويند كه ما امّت پيمان‌شكنيم آى هشدار ! دمى قافله را گم نكنيم * تا كه امكان « وضو » هست ، تيمّم نكنيم ما به خونخواهى اولاد علىّ آمده‌ايم * چهارده قرن گذشته‌ست ، ولى . . . آمده‌ايم حرف همين بود ، « و لا قوّة الّا باللّه » * هركه « مرد » است قدم رنجه كند ، بسم اللّه تعبير من خواب ديدم مرد خوش‌آوازه مىآيد * از كوچه‌هامان بوى نان تازه مىآيد من خواب ديدم از دروغ محض هر سوگند * رنگ صدا تنهاى بىاندازه مىآيد از ميوه‌هاى كال سنگين خواب‌ها ديدم * طعم غروب آخرين خميازه مىآيد ديدم كه از گلدسته‌هاى مسجد شهرم * بانگ اذان تا آخرين دروازه مىآيد من خواب ديدم سبزپوشى از حريم نور * با يك سبد گل‌هاى سرخ و تازه مىآيد تعبير خوابم را بگوييد آى آدم‌ها . . . * من خواب ديدم مرد خوش‌آوازه مىآيد